امروز : شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶
تاریخ : ۱۳۹۶/۰۵/۲۵ - ۵:۴۹ ذخیره فایل ارسال به دوستان

خاطره ای از شهید رضا آقاجانی تلابنکی اشکور

در این نوشته خاطره ای از شهید رضا آقاجانی تلابنکی را می خوانید.

به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت رودسریها، امروز خاطره ای از شهید رضا آقاجانی تلابنکی می پردازیم، این شهید بزرگوار و والامقام شهید رضا آقاجانی در ۳۰ آذرماه سال ۱۳۶۵ در شوشتر به مقام رفیع شهادت نائل آمد.

 

شهید رضا آقاجانی در خاطراتش می نویسد:

در سال ۶۵ که منطقه بودم ؛ تابستان برای یک  مرخصی کوتاه آمدم به شهر ما و هنگام برگشت؛ از مسیر پیاده رو می رفتم در یک مغازه ی طلافروشی ایشان را دیدم که همراه نامزدش طلاها را نگاه می کرد ؛

 

من که ایشان را شناختم کمی در مقابل شیشه ی مغازه بهش نگاهی کردم و ایشان برگشت و منو دید و خندید و بلافاصله بیرون آمد و از من پرسید : کجا میری ؟
گفتم میرم سپاه و از آنجا می خوام برای سنندج و منطقه …

 

همانجا از خانمش عذرخواهی کرد و خرید طلا را رها کرد ؛ هرچی اصرار به خداحافظی کردم و گفتم همراه خانمت به خریدت ادامه بده .. نپذیرفت ..!

و خندید گفت شاید شهید بشی و برام افسوس بشه که شما را بدرقه نکرده باشم ..!

 

تا میدان سپاه با من آمد ، رفتیم جگرکی لقمه ی کبابی خوردیم ..

به شوخی گفت اینطور که شما می خوری میدونم که شهید میشی .. !

 

(از زبان دوستش)اما بعد از سال ها دوری و برگشت به میهن براستی برام افسوس ماند که ندیدم و این تکه ی کلامی از شهادت منظور خودش بوده که می خواست به این مقام برسد و شاید برای من و امثال من آزمایشی دیگر باشد … !

به هر حال نمیدانیم چه تقدیری در انتظارماست !؟

به یقین ، شهدا که با اهداف بلند وداوطلبانه به استقبال مرگ خوش و زندگی باعزّت رفته اند عاقبت بخیر شدند .. اما خدا عاقبت همه ی ما را بخیرکند .

ارسال دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

کسب درآمد
© 2015 کلیه حقوق مادی و معنوی برای این سایت محفوظ میباشد.